فامیل حرومزاده ما
میگه که، آدم هرچی سنش بالاتر می ره،
هرچه پخته تر می شه،
کمتر حرف می زنه و،
بیشتر فحش می ده!
چیییییییییییییییییییزم دهن یکی یکیشون!
والله!
بی حوصله ام، شدید. دیدید خلبانها وقتی می خوان از سابقه کاریشون آمار بدن می گن مثلا 1000 ساعت پرواز داره؟
من الان 1000 ساعت اینستا دارم!! یوتیوب دارم! همینجور سیمم به برق است خودم یک بری رو تخت درازم از این پست به اون پست، برای بلاگرها و سازنده های محتوی، حمالی می کنیم و پول تو جیبشون می کنیم. البته خدایی لابه لاش چیزهای مفیدی هم یاد می گیرم ها. مثلا من مدتها فکر می کردم این تخته های آشپزخونه چوبی منبع میکرب و کثافت است چون کارد روشو خراش می ده، مواد غذایی نفوذ می کنه و می ره تو آوندهای گیاهی که ازش تخته را ساخته اند و دیگه هرگز تمیز نمی شه. تو ذهنم بود که تخته آشپزخونه باید شیشه ای باشه. نهایت پلاستیکی. امروز خوندم که سالانه یک عالمه براده پلاستیک از رو همین تخته ها تولید می کنیم و می خوریم و بعدش به فرم سرطان و انواع دیگر مرضها تاوانشو می دیم. اصلا معلوم نیست ادم باید چه گهی بخوره، چه کاری بکنه. می دونید. هرکاری بکنی یک کار بهتری بوده که چون اونو نکرده ای، متضرری!
فامیل تخم سگمون که رفته آمریکا یادداشتتمو تو لینکدین خونده، یک کلام جواب نداده احمق!!
خوبه ازش چیزی نخواستم!
فکر می کنم دو سه سال قبل مهاجرت کرده ولی فامیل حرومزاده اش مخفی کردند تا بالاخره چند ماه قبل گفتند رفته.
براش یادداشت گذاشتم که اگه کاری کمکی لازم داشتی این شماره من خبر کن. تو ذهنم بود ممکن پول بخواد.
اصلا واکنش نداد.
هیچ!
حالا دارم فکر می کنم من اگه از این حرومزاده پول خواسته بودم چکار می کرد!!
خدایا ما را آنی و کمتر از آنی به بنده های نکبتت محتاج نکن!!
نوشته بود هرکی به شما نزدیک می شه لزوما دوست شما نیست، بعضی ها از دور نمی تونند خوب شلیک کنند!!
راست می گه والله!
خوبه کار آدم یکبار بیفته به یکیشون، از فامیل تا دوست و آشنا...
چه باید کرد حالا؟