ولید، عربی با فلان آخته است که به شدت دنبال زید لبنانی و فلسطینی می گرده و معتقد است دخترهای کشور خودشون شاشو اند!

دیشب یازده و اندی بود از اتاق رفتم بیرون که ظرفهامو بشورم، می بینم ایستاده تو راهرو لای در اتاق سماع. سماع دختری است عرب، به رنگ سیاه خودمونی، قد کوتاه، ولی پر انرژی. ولید اینو نمی خواد اما سنگل به گوری بهش فشار آورده و اگه قبلا تو آشپزخونه شام درو همی درست می کردند و یا تو راهرو رو صندلی های انتظار می نشستند و بلند بلند گپ می زدند الان کارشون به نجوا کشیده، لای در!

یادم افتاد به این شاعر مشهدی، می گفت،

یرگه(؟) کار مویو دل داره بالا می گیره!

اینم فکر می کنم یک چیزی اش داره بالا میگیره!!

البته این عربها هم عین خود ما بیچاره اند. منصور مصری با اینکه چندسال با زن فعلی اش دوست بود و خونه همدیگه می رفتند و میومدند، مجردی، اما انگار اذن دخول نداشت تا عقدش کرد. بعد که عقدش کرد و رفت تو، خوشش نیومد طفلک! حالا این عربها که برخلاف شیعیان صیغه را معادل زنا می دونند خیلی کارشون سخت تر است طبعا.

یک چیز جالب دیدم، خانوم سیریشتی، هندی، دختری به غایت بنده خوب خدا، سیاه مو بلند با اون لباسهای هندی و قد کوتاه و چاقی مفرط و یک چیزی خلاصه عصاره هند اصلا، عصاره عصاره هند! این یک دوست پسر ناز پرتغالی داره و پریشب که می رفتم سشوار بخرم با دختره هم مسیر بودم دیدم با پسره خونه گرفته اند و هزینه هاشونو نصف کرده اند و می گفت قراره پسره را کریسمس ببره هند به خانواده اش نشون بده! شاخم داشت در میومد از اول. دیگه فرصت را مناسب دیدم ازش پرسیدم فکر می کردم فرهنگ شما نذاره این کار را بکنید گفت آره از قضا عمو و خاله هام خیلی تعجب خواهند کرد اما خانواده خودم اوکی هستند و کم کم مردم هند به این سبک از زندگی دارند روی خوش نشون می دن. گفتم نوش جونتون باشه ایشالله که خوب چیز نرمی گیرش اومده هرچند، مرده شور سلیقه اش را ببره به قرآن! هندی تبار هم هست حتی تو همون ایران، به غایت قشنگ! این چیه آخه نکبت!