این آقای مجاور، ایرانی، به پرنده ها علاقه داره. همیشه یک ته مونده غذایی که داره براشون می ریزه و اونها هم میان سمتش. من خودم چیزی از زیردستم رد نمی شه که به پرنده برسه!! یک گاهی چه شود که نون زیاد بمونه و یا کپک روش ببینم، یا حس کنم که اصولا باید حاوی کپک باشه و به لحاظ رعایت احتیاط، نخوام بخورم و بندازم برای پرنده.

می دونید که استراتژی من از خیلی سال قبل این بود که آدمی که کسی را نداره ازش مواظبت کنه، گگگگگگه می خوره مریض بشه!

بخاطر همینم خب، یک احتیاطهایی که لابد خیلی وقتها بیجا هست هم می کنم.

باری.

ایشون الان در را باز کرده یک چیزهای تاپاله مانندی را هی پرت می کنه و کفترها و مرغهای دریایی هم به اشتیاق می خورن! من که نگاه می کنم حس استفراغ بهم دست می ده. واقعا اینها چیه این،

و ما می خوریم؟!

نخوردی آقا نخورید! چقدر علما بگن! نمی بینید وقتی بخورید، عین حضرات که مصداق بشکه گه شده اند، شما هم چاق می شید؟!

نخورید که باریک بمونید.