از آدم زرنگ خوشم میاد، بخصوص از دختر زرنگ!
یک دختره تو خوابگاه هست، برزیلی است. باریک و پرحرف و حرارت است. بارها شده یک نفر تا یک لشکر نر را آورده خوابگاه، منتهی همه را تو راهروی انتظار یا تو آشپزخونه پذیرایی می کنه! ندیدم کسی را ببره اتاقش! قطعا برای مصرف شخصی آدم مطلوبش را اونجا هم می بره ها قدیس نیست منتهی بقیه گله را خیلی قشنگ می چرونه. دیشب رفتم آشپزخونه یک پسره غریبه نشسته بود تو موبایلش بود. داشتم کارهامو می کردم که این دختره با یک بسته چیپس و یک فلاسک کوچیک اومد! همونجا باز کردند و با هم خوردند و حرف زدند و بعدش پاشدند کتری آبجوش را روشن کردند برای تتمه کار و خلاصه اینکه، سهم همه آدمها لامینا مینور نیست که به لب بگیرند، بعضی ها چیپس نمکی براشون سرو می شه، همه هم خوشحالند البت.
از پریروز که تو لیسبون بی پول شدم نشستم تو هر سوراخی که می رسم پول می تپونم،
از جلوی هر عابربانکی که رد می شم پول می گیرم!!
مسخره است منتهی، همینه که هست!
کار یکبار می شه!!
هرچه سعی میکنم حساب پی پال را شارژ کنم، نمی شه. نمی فهمم سوراخش کجاشه.