لجن ها
اخیرا یک موجی راه افتاده که خارجه نشین ها را بدنام کنند.
مامورین فلک زده ای، حتی به قیمت از دست دادن شغل و آبرو و تحمل زندان، به نظر ناچار به اجرای سناریوهایی می شن،
مثل اون دختر مشهدیه که عضو پارلمان نیوزلند بود و دزدی کرد و در سطح جهان اکران شد.
یک کلیپ می دیدم از شخصی به نام نیوشا افخی. می گه اوبر گرفته بوده بره فرودگاه، با راننده دعواش می شه که چرا یواش حرکت می کنی. برمی داره گوشی راننده را از پنجره می اندازه بیرون. راننده که می ره گوشی اش را بیاره، می شینه پشت فرمون و می ره فرودگاه. تا اینجاش به کنار، با کارت بانکی راننده یک مبلغ بالایی خرید می کنه. پلیس می گیرتش و راهی زندان می شه، تا بعد از چند سال که خارج شد، پرواز کنه به هرجا که می خواد.
این سناریو، بی نهایت احمقانه است منتهی، چطور باید آبروی جامعه مهاجر ایرانی را برد؟ جامعه ای که ظاهرا بالاترین کیفیت جوامع مهاجر را از نظر تحصیلات، از نظر پرداخت مالیات، تبعیت از قوانین کشور میزبان و بسیاری آیتم های دیگه از آن خودش کرده است. برای خراب کردن وجهه این جامعه بزرگ، حرکات خانوم افخمی و اون دختره مشهدی و بقیه ای که کم کم نوبت اجرای ماموریتشون می رسه، البته که گوزی است در برابر باد!
مشمئز کننده البته. اما گذرا.
چه خبر از آقای هالو؟
از حامد چه خبر؟ نفوذی ای که یک تنه کار بزرگی کرد برای حضرات...
حیف اون زن و بچه! خدایی حیف! خاک بر سر بعضی آدمها. یک موقع یکی مثل هالوی معتاد از سوراخ کون خودش هزینه می ده، مهم نیست. خود هالو کیه که سوارخ مقعدش کی باشه اما یکبار یکی مثل این گاو، از زن و بچه مایه می ذاره... خاک بر سرت حامد خان! خاک!
یا اون مفنگو، برنده جایزه فلان نوبل، شیرین جون! منگ منگوی لال...