امشب، به آبجی خانوم تذکر دادم،

شوخی شوخی، اما خیلی و کاملا جدی!

ماها یک عده ای دوست و آشنا داریم، بخصوص جایی که ایشون هست. این آدمها هم عین همه دیگر غربتی ها و از مملکت رانده شده ها، مشکلاتی دارند. مثلا شده که یک زوج، نزدیک به دو سال با بورسیه یک نفرشون زندگی کرده اند، جون نفر دوم با اینکه تلاش می کرده نمی تونسته شغلی پیدا کنه. یا یکی دیگه مثلا خونه ای اجاره کرده بوده که ماهانه ششصد پوند فقط باید قبض برق می داده است!! این اتفاقات اصلا چیزهای نادری نیست و هر مهاجری با ورژن خاص خودش مواجه بوده یا مواجه می شه منتهی، آدمها انگار این سختی ها را نمی بینند، یا یادشون میره، یا خیلی حریص اند به خوشبختی کسی که دوستش دارند.

موضوع اینکه که الان یک مدتی است همه اینها که می شناسیم، خدا را شکر به نقطه راحتی موقتی رسیده اند. مثلا دیگه کسی را نداریم که بیکار باشه و همه شغل دارند یا به لحاظ مسکن جای مناسبی هستند یا ماشین خریده اند یا کلا تو خانواده هاشون اخبار خوشی است. این باعث شده که من در مقایسه با همه اونها، وضعیت اسفناکی داشته باشم. مثلا آشپزخونه ندارم یا حقوقم یک چهارم هر کدوم اونهاست و از این دست. اونوقت این باعث شده بود که هفته ای شش مرتبه این آبجی ما سر به دلمون کنه که بجنب! اینقدر لفت نده، برای فلان شغل فرم پر کن، فلان جا رزومه بفرست و ...

امشب بهش گفتم ببین، من از زندگی ام دارم لذت می برم، یک کار نیمه تمام هم دارم که باید تمامش کنم. غر به جون من نزن...

به نظرم فهمید، و اگه نفهمیده باشه، متاسفانه باید جوری بهش بگم که بفهمه اینبار!

درسته وضعیت من خوب نیست منتهی، احمقانه ترین کار اینه که آدم واقعیت زندگی خودش را با ظاهر زندگی مردم مقایسه کنه. این جماعت که می گم دو تاشون که بچه دارند، بچه ها مشکل دارند. خداشاهده روانی اند یا یک پیچ خاصی از عقب افتادگی دارند. من اینها را ندارم، اینو با هیچ سعادتی عوض نمی کنم من! اینجا هرموقع هشت صبح برم بیرون درحالی که من منتظر اتوبوس واحد هستم و همیشه هم تاخیر داره در رسیدن، یک خانومی را می بینم که یک بچه معلول، و البته یک ماشین داره. خانومه با ویلچر بچه را میاره، می ذاره تو ماشین، بعد ویلچر را از هم باز می کنه که بتونه بذاره عقب ماشینش، بعد از همه اینها می ره سوار می شه و ده متر که می ره هیچ کسی نمی تونه حتی حدس بزنه که این خانوم جوان با اون ماشین و یک فرزند که عقب ماشینش هست، از بدبخت ترین مردمان است، یا از خوشبخت ترین! فقط باید ده دقیقه قبلش را دیده باشی که بدونی هیچ جای غبطه و حسادت نداره و اگه بجای این ماشین بنز و بی ام و هم سوار بود بازم تو با کفشهای کتونی نیم دارت، از اون خوشبخت تر بودی، حتی اگه کفشهات خیس خیس هم بود و باید تا شب با کفش خیس دنبال کارهات می رفتی.

به کسی، امر و نهی نکنید.

زر نزنید در واقع!! شما نمی دونید بقیه با چه مشکلاتی ممکنه درگیر باشند.

یا در همون وضع تاسف بار ظاهری شون، چقدر ممکنه خوشحال باشند!

پس،

لطفا،

فقط،

فضولی تو کار کسی نکنید.