شنبه
امروز، برای شما شنبه است،
اینجا بهش می گن سابادو!
بعد هم همه ذوق می کنند که امروز در سراسر جهان شنبه است!!
عجیبه ولی خدایی. از معدود چیزهایی است که مثلا وقتی ایران دوشنبه است، یعنی دومین شماره از یک چیزی است، اینجا هم با دو شروع می شه کلمه اش. بهش می گن سگوندا فیرا. سگوندا، بسیار به شبه به لغت دو هست به انگلیسی:
second
ولی اصلا شبیه به لغت دو به زبان پرتغالی (dois) نیست.
منتهی وقتی سه شنبه و روزهای بعدی بشه این تشابه لغوی کامل می شه.
نگاه کنید:
سه شنبه که بهش می گن terça feira
چهارشنبه که می گن quarta feira
پنج شنبه که می شه quinta feira
و حالا جمعه یا شش شنبه که بهش می گن seixta feira
شمارش از یک تا شش هم اینه که می بینید بسیار شبیه به لغتهای بالاست:
1-um
2- dois
3- três
4- quatro
5- cinco
6- seix
عدد پنج که ناهمخوان هست را اگه بجای پنج، با پنجمی جایگزین کنیم اونوقت شباهت به روزشمار هفته کامل می شه چون پنجمین، می شه quinta
مهم نیست حالا خودتونو اذیت نکنید.
من امروز بر خودم غلبه کردم که شنبه بازار نرم چون سبزی خوردن دوست ندارم، یعنی عطش ندارم راستش، میوه هم می تونم این هفته از همین اطراف بخرم، گردو و خرما و سیر و قهوه هم همینجا دارم. فوقش یک بادمجون و دو تا گوجه بخوام که تاسکباب درست کنم اینو هم همین حوالی می شه خرید و لازم نیست این مسیر دراز را براش راه برم. لذا، موندم منزل.
درباره باشگاه هم راستش دیدم بهم حال نمی ده. یعنی اشتیاق بهش ندارم. و لذا اینو هم تعطیل کردم. می خوام بکنم. دو ماه است نمی رم. هر ماه 36 یورو می دادم که 4 جلسه می شد اما این چهارجلسه فشار روانی داشت رو من!! دیگه دوستش نداشتم!! باید عوض کنم باشگاه را یا خودم ورزش کنم. به یک بابایی که شنا یاد میداد پیام دادم ببینم ساعتها و قیمت اون چطور است شاید بهتر باشه برم شنا را تکمیل کنم. تخم نمی کنم برم تو عمیق! ترس منو می کشه! ترس از غرق شدن.
دیروز را بگم که بعد از کلی کار اداری رفتم دانشگاه. تستی که دیروز انجام می شد و جواب می داد به هیچ روی جواب نداد! از دانیلا که تکنسین بسیار ماهری هست کمک خواستم، اونم تلاشش را کرد ولی نشد. عجیب بود همین تست دیروز داشت جواب می داد. خانوم چی اومد و یکی ور رفت و از اون پس دیگه جواب نداد!! نمی دونم چی رخ داد. دیدم حواسم به آموزش نیست، پاشدم رفتم یک مرکز خرید و برای خودم، یک زیرشلوار خرید، یک قابلمه استیل، یکم زیره و چندتا واشر برای در ترشی ها. زیرشلوار لازمم بود. خیلی وقت بود دنبالش بودم بخرم. یعنی می خواستم که بخرم ولی به چشمم نمیومد. رفتم یکی پوشیدم چنان قنبلم از عقب و فلانم از جلو توش افتاد که انگار بگی ساپورت پوشیدم!! تو اتاق پرو کلی به خودم خنده کردم. دیگه یک بزرگترش را برداشتم. فرق اسمال با لارج خیلی زیاد بود الان تشکیلات راگذاشتیم تو لارج، جاتون خالی. دوازده یورو شد زیرشلوارم. قابلمه هم سی و دو یورو. استیل پرتغال است!! طبعا کیفیت خوبی نداره ولی خب از اون قابلمه آلومیومی بهتر است قطعا. حداقل اینه که نو است و تا یک مدتی حس خوبی می ده به آدم.
بریم یکم زبان بخونیم. از نون شب واجب تر است. چرا کاهلی کردم اینهمه سال، نمی دونم. درگیر بودم باهاش ها، ولی خب، باید بیشتر به خودم سخت می گرفتم.
راستی، دیشب اتاقهای طرفین ساکت بود. دلم می خواد با این کناری یک گپی بزنم. خیلی وقته از زیستش بی اطلاعم. منم که فضووووول! خخخخخ