چقدر من از گوشت قرمز بدم میاد. منتهی خیلی وقت بود قیمه و قرمه درست نکرده بودم. به نظرم رسید خوبه بپزم...
گوشت سر دست خریدم. یعنی بازوی جناب گاو. گوسفندی نیست یا من نتونسته ام پیدا کنم. هست ولی یک گوسفند درسته را که شاید دو برابر یک مرغ باشه حدودا، تو یک بسته با هم می فروشند و خب خیلی زیاد است برای من. بخاطر همینم سردست خریدم، اگه درست بگم. اینها بهش می گن nispo vitela و از قرار کیلویی 12.14 یورو هست. هشت و خرده ای یورو شد به یارو گفتم نیم کیلو، دیگه برید گفت بیشتر شده منم مخالفتی نکردم. الان بریدم و خرد کردم، به نظرم از اون گوشتهایی است که پر است از رگ و پی و غضروف! ماهیچه هست ولی از اون نپزهای روزگار هم زیاد داره. خر شدم. سرم نمی شه از گوشت...
لپه خیس کردم که فردا اگه خدا خواست، قیمه بار بذارم.
امشب هم کوکوی سیب زمینی می پزم.
خوابگاه به شدّت خالی و سوت وکور است. اینم از معماهایی بود که من نتونستم بفهمم ملت کجا می رن! راستش دوست هم ندارم جایی برم یا با کسی باشم. دلم می خواد تنها باشم. خوبه همین که هست...