به آبجی خانوم می گم فلان چیز را کشف کردم،
آخه همیشه که می دید لای یک عالمه سیم و سیخ نشسته ام دارم یک کاری می کنم می گفت تو داری چکار می کنی دقیقا.
حالا دیشب بهش می گم فلان چیز را فهمیدم،
می گه آخ جون حالا به اسم خودت ثبت می شه یعنی؟
گفتم نه، حالا باهام بد می شن!!
می گه چرا؟
می گم خب هیچکس دوست نداره یکی از راه برسه بهش بگه یک عمر اشتباه می کردی. منم تا الان این سومین چیزی است که کردم تو چشمشون که اشتباه کرده اید و عمده هم کرده اید.
می گه وا مگه اونجا هم ایرانه که باهات بد بشن؟
به نظر من اما، آدم، آدمه دیگه. فرق نداره. تازه به قول شاه، زمانی که ما منشور حقوق بشر داشتیم اجداد اینها از درخت بالا می رفتند! چه انتظاری می ره؟
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۲ ساعت 12:25 توسط مسیح
|