سالهاست که من تو این دانشگاه هستم، فکر می کنم بجز جماعت استخدام رسمی، از ثابت ترین ها باشم.
در کنار من، یک رفتگر خانوم هست، صبح دیدمش، اینم انگار مثل من از ثبات قدم و ماندگاری خیلی بالایی برخوردار است! یادمه بارها اکیپ های نظافتچی عوض شده و البته هر سری هم بدتر از قبل شده اما این خانومه الان سالهاست، همچنان به همون کار ادامه می ده. سر صبح که میام کیسه زباله کولش هست و داره سطلهای ثابت را خالی می کنه. جالبه که دیدم تا بیاد برسه به محل دپو، دو جا توقف کرد و کیسه را زمین گذاشت. اصولا نباید چیز سنگینی باشه، یحتمل پس است از لیوان های کاغذی که ملت توش قهوه خورده اند یا ته سیگار. و الا چی ممکنه تو سطلهای محوطه انبار بشه؟ سنگ که نمیارن. کفش و لباس کهنه که توش نمی ریزند. همینه دیگه. ولی با این وجود خانومه دو تا توقف معنی دار داشت. صرفا هم برای استراحت بود نه که فکر کنی سیگاری کشید یا گوشی اش را چک کرد نه. گذاشت زمین و ایستاد و بعد راه افتاد بازم...
حالا پیمان طفلک هرچقدر می خواد برای زن ایرانی روستایی دل بسوزونه. نوشته بود که به خانومه می گم مهره های کمرت فلان عیب را کرده است نباید کار سنگین بکنی اصلا. طفلک پیرزمن گفته نه کارم سنگین نیست فقط چهارتا دونه بز دارم ازشون نگهداری می کنم!! اینو استوری کرده بود پیمان. و خب پشتش، دنیایی از حرف بود، از فرهنگ، از فقر، از زن، ...