یک مشت آدم بی اعصاب افسرده و روانی جمع شده ایم دلمون خوش است زندگی می کنیم!

نمی دونم سر کلاس زبان چی شد، حرف چی می زدند، این دختره اوکراینی زار زار شروع کرد گریه کردن که همه رفتند یکی بغلش کرد یکی دستمال بهش داد یکی دلداری اش داد و من تمام وقت داشتم زور می زدم خودمو کنترل کنم که من گریه نکنم!!

خیلی زیست پر فشاری شده است!! در حال عصاره گیری شدنیم انگار همه،

با اینکه نباید غمی به جاییمون باشه!