من تو ایران دو تا دانشگاه معتبر دولتی رفتم،

از تراز اول ها،

الان، می خوام چیزی بگم که خودزنی نیست، کشف و اعترافی شجاعانه است به نظرم.

به یک خانومی که برای خارج اومدن سوالاتی داشت، چند روز پیش جواب دادم. شاید دو ساعت طول کشید. بعد هم براش پرس و جو کردم و یک هم رشته ای اش را پیدا کردم و به هم لینکشون کردم که کمک بشه بهش.

خانوم، تو دانشگاه های معتبر ایران درس خونده. حتی بهتر از جاهایی که من بوده ام. اینی که الان اینجاست اما به نظر میاد دارغوز آبادی بوده و کل عمرش یک مقاله داده ولی بهرحال اومده و الان داره بورسیه هم می گیره. اونی که ایران است وقتی سوال می پرسه درگیر اینه که تراز دانشگاه بالا هست یا نه! می پرسه مدرکش معتبر هست یا نیست! می پرسه شغل را تضمین می کنه یا نمی کنه.

می خوام بگم تو مغز ما دانشگاه دولتی ها، پهن است! سرگین خر است اصلا!! نشان به اون نشان که از اول رفتیم کون خودمونو با یک مشت استاد عقده ای پاره کردیم، روانی شدیم، که بعدش بریم کارمند دون پایه شرکتها و ادارات مختلف بشیم! این اگه خریت نیست چیه؟

الان که سالها از فراغت از تحصیل طرف گذشته هنوز کمترین تغییری تو افکارش رخ نداده هنوز نفهمیده راه را اشتباه رفته هنوز نفهمیده درس را اگه به اشتیاق خوندی برد کردی کاری نداره دانشگاهت کدومه بعدش چی می شه.

ما، من، مغزم پر است از پهن!

جمیع ما دانشگاه سراسری های نفهم! حتی شما دوست عزیز!!