فکر کنم عباس معروفی بود، یک نویسنده ایرانی که مهاجرت می کنه و تو کشور جدید زبان جدید را یاد میگیره و کتاب یا کتابهایی به زبان اونها می نویسه در حد اعلی، چه بسا برنده جایزه هم شد قبل فوتش...
داشتم انشایی که صبح نوشتم را می خوندم، یادم افتاد هیچ کتابی از فارسی به زبان پرتغالی ترجمه نشده است! هفته قبل هر آنچه گشتم فقط فهمیدم یک خانوم لیلی و مجنون را به پرتغالی به نثر ترجمه کرده ولی اونو هم پیدا نکردم حتی. شاید من اگه زمانی تسلطی به زبان اینها پیدا کنم، اقلا برای نمونه، بخشهایی را از ادبیات فاخرمون ترجمه کنم براشون. یکی دو سال پیش شهبانو یک مجموعه ای را به موزه ای در لیسبون سپرد که ازشون نگهداری کنند. اونها لابد اشیا بوده اند، ولی به قول فردوسی، کاخ بلندی که مایه سرافرازی است و دزدیدنی نیست، ادبیات غنی و ریشه های ماست. به شعرها و شعارهایی که کف خیابون می جوشه و اگر چه ناسزا، اما خیلی سزا و سزاوار هدف را می کوبه و رسوا می کنه دقت کنید، اینها هرچند فینگیلیش تایپ می کنند و اونقدر که باید به فردوسی بزرگ بها نمی دن شاید اما، اینها جوانه های همون ریشه هاست!
ناسزا و سزا!!
دیروز عکس تتلو را هم تو دادگاه دیدم. سلطان، کنار مادر و خواهرش گویا، توسط یک شپشو محاکمه داشت می شد!! در قابی که این دو نفر بودند من به مراااااااتب تعالی و برتری تتلو را بر قاضی اش می دیدم!! تتلو یک نابغه بوده و هست، هرچند معتقدم یک جایی دستکاری شده مغزش ولی اصلش هست. فرق داره با اون پهن مغز!! داشتم فکر می کردم این بابا بعد که از دست اینها خلاص بشه چه تاریخ رقم بزنه براشون...
ابتذال را دیدید در حکم شروین؟ بخشی از حکمش اینه که سرود بسازه علیه آمریکا! اینها واقعا پهن تو کاسه کله شون هست فکر می کنند شعر هم دستوری است!! حرامزادگان بی بنیاد...