تصورم اینه که امسال، سال خوبی برای من خواهد بود...
هیچ برنامه و افق و آرزویی توش نیست ها، این که گفتم، فقط یک حس است از چند نشانه...
تصور هم نکنید نشانه ها همه خوبه، نه. دیشب به قدری عصبی شدم که پام گرفت. دقیقا انگار یک نخ که به شست پام وصل شده بوده را از تو ساق پام می کشیدند و این شصت برای خودش تیز می ایستاد و درد می کرد و ساق و باقی انگشتها تیر می کشید...
امروز، مدرسه نرفتم. یک چیزی هفته قبل خریده بودم بردم پس دادم. دیروز عصر یک چیز دیگه را...
دیدید این مسلمونها حسب نیاز شکمی خودشون هر مدل فتوای و آیه و حدیثی دارند و حسب نیاز همونو رو می کنند؟ منم فکر کردم دارم از تجربه سالهای قبلم استفاده می کنم بعد الان متوجه شده ام که نه تجربه های دیگری هم بود که من ازشون غفلت کردم و اون لحظه چون دلم فلان چیز را می خواسته تجربه موید همونو تو ذهنم آپلود کرده ام! منتهی،
ما برای همه کارمون تجربه هایی به قدرت یکسان داریم که یکی می گه بکن،
یکی می گه نه!