يادمه مامانم ميگفت فلان فاميلش زن فلان طايفه شده بود،
مهمان ميرسه و تعداد انارهاي تو خونه كم بوده، عروس خانوم ترفند ميزنه انارها را پاره ميكنه، هر كدوم را دو سه قسمت و، ميچينه توي ميوه خوري و كل جمعيت طايفه شوهر را انار ميده كه هيچ، چشمشونو هم سير ميكنه با اون ميوه خوري زيباي پر از انار عريان!
يادم نيست چندساااال اين تو ذهن من بود تا انروز كه ديدم فقط پنج بسته گز دارم، و اقلا به هشت نفر ميخوام سوغات فرهنگي بدم!
رفتم كيسه زيپ دار خريدم، تو هر كيسه يك ليوان پسته خام، يكي بو داده، دو گرم زعفران محلي و پنج لقمه گز كرماني گذاشتم و زيپ كيسه ها را بستم! بع تناسب آدمها براشون سيني و جام و گلدون مسي قلمكار هم خريده ام، ميذارم نو گيفت باكس و ميدم بهشون تا به يادشون بماند كه ايران، سرزمين و فرهنگي است ريشه دار و غني، اگرچه به تاراج رفته الان...
نگفتم براتون؟
ايران بودم!
وسط سيل و طوفان و جنگ نمايشي پيروان موسي و محمد برگشتم...