حالا طرف دو روز رفته سفر دو سال ازش تعریف می خواد بکنه.

خودمو می گم.

اما همینه که هست.

از جمله تجربه های ناب و دست اولی که این سری داشتم، چشیدن مزه پولدار بودن بود!! این ماجرا در صحنه های زیادی نمود داشت و من شاید برای اولین بار، اونو مزه کردم، و راستش خوشم هم اومد!

تصور کن رفته بودم سیتی سنتر اصفهان. از اون جاهای گرون است دیگه، می خواستم کفش چرم ایرانی بخرم. همه را چرخیدم و البته هم نپسندیدم اما خیلی بهم مزه می داد که با دو سه میلیون تومن می شه کفش خرید!! اینو به یورو که تبدیل کنی واقعا خوش قیمت می شه. پنجاه یورو یا کمتر حتی! این نصف تا یک چهارم قیمت یک کفش خوب است تو خارجه!

نه فقط این، مثلا از خوشمزه هایی که اونجا خوردم یک بستنی سنتی بود. سگ تو دکون یارو نمی رفت، از بس گرون بود لابد! منتهی کافی بود قبل از دخول تبدیل کنی به یورو می دیدی که ایول این که اصلا قیمتی نداره!! بعد می رفتی تو می دیدی طرف به انحای مختلف بیش از منو داره ازت می گیره خنده ات می گرفت به دله دزدی ها! سبزی فروش همینجور، آشی همینجور. کلا قشر پایین جامعه به شدت مشغول دله دزدی و کم فروشی بودند انگار. اینم از اخلاقی که امااااااااااااااااااااااااااام مسلمانها وعده اش را داد!

حالا این حس قشنگ را داشته باشید، رسیدیم به اواخر سفر، تقریبا 24 میلیون تومنی که داشتم خرج شده بود، بعد رنگ و بوی این می ومد که پروازها لغو بشه و نتونم برگردم!! اینجا بود که با خودت فکر می کردی ای خاک به سرم اگه نتونم از اینجا برم با کارتهای خالی بانکی و بدون در آمد چه خاکی باید به سرم کنم؟! ترسناک بود. بخصوص که دیگه اینجا چشم باز می کردی می دیدی رفقای دو و برت هم قابل اتکا نیستند! واقعا نیستند! کی می تونست تو اون شرایط حتی ده میلیون تومن به من پول بده؟ من سراغ نداشتم تو اطرافیانم... شما ها اگه پول دارید و دل دادن دارید اما، تا سفارش بدم!