رفتم ترجمه هامو از محضر گرفتم. خدایی کلی سر و شکل گرفته بود و الان می شد بهشون گفت مدرک!! البته خب گرون بود، خیلی گرون! 150 یورو می شه یک عالمه میلیون تومن.

بردم دفتر خدمات دولتی به اصطلاح، یارو بهم آدرس داد که باید بری فلان جا و کار ما نیست!! حالا فردا برم فلان جا ببینم اونها چی می گن. این مرحله که طی بشه باید سی ماه منتظر بمونم!! دو سال و نیم، حدودا...

امروز قرار بود نمره های امتحان زبان پریروز را بده. نرفتم کلاس! هرچه فکر کردم دیدم واقعا وقتم تلف می شه می رم نمی فهمم چی می گه. تازه باید خجالت هم بکشم که کم شده نمره ام. پیام دادم نمیام!

یک نرم افزار هم کار می کردم، کار زبان، رسیده بودم به نهصد و خرده ای روز. این یکماه که سفر بودم نرسیدم دنبال کنم، اونم نامرد روزشمارم را کرد صفر!! حرومزاده!

بگذریم. چه خاکی به سر تزم بریزم... این وسیله که ساختم هم جوابی که باید می داد را نداد. یک جای ماجرا را نمی فهمم... اینو اگه می فهمیدم حل می شد برام...