چندسال قبل يك پولي دادم خواهرم گفتم برو برا من ارز بخر.

خودم اينجا بودم.

اين رفت و دلار سيزده هزارتومن خريد منتهي يك بخشي از پول را. بقيه را نهريد كه فردا و پس فردا سر بزنه نكنه ارزونتر بشه...

به يازده هم رسيد، ولي بازم نخريد. نيتش خير بود و خودشو گناهكار ميدونست كه گرون خريده...

اونقددددر نخريد كه ريده شد تو پول! سي تومن شد!!!

اين سفر، مجدد بهش زحمت دادم، سپردم كه همه پول را يكجا، يكروز كه رفتي طلا بخر. هرررر قيمتي بود تمامشو بخر.

ميخواستم اذيت نشه هي بره بياد

باز رفت،

يك بخشش را خريد،

عييين دفعه قبل پنجاه بار برا خريد بقيه اش هي رفت و اومد،

تا طلافروش ها بستند و اعتصاب كردند...

صياد نه هر بار شكاري ببرد

باشد كه يكي روز كه صيدش بدرد!

يعني يكروز هم اون حيوونه صياد را ميدره!!