نرفتم مدرسه،
خوابمم میاد اما نشسته ام به آنالیز تستهای دیروز
پائولا، خدمه، امروز مرخصی است. این هفته. همکارش تمیز می کنه. بازم رفت اتاق کناری و این آنجلا که مثلا رئیسش هست اومده به حرف زدن باهاش.
خدایی یک جارو زدن کف اتاق مگه چقدر جزئیات و نکات داره که این هررررررررررررررررررررر سری باید وسط کار اینها بیاد کلی باهاش حرف کاری بزنه؟!
انگار بچه ها که بازی می کنند اساسی تو نقش خودشون فرو می رند ها، انگار همونه! خیلی جدی گرفته...
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 12:16 توسط مسیح
|