خدایی من کل تحصیلات و تحقیقات استادم را شخم زدم جلو روش!
نوشته های خودمو که می خونم، می گم این حق داره اصلا سمت من نمیاد! قشنگ ریده ام به بیست سال ادعاش!
نامرد دانشجوی فوق لیسانس که براش میاد از من قایم می کنه! یواشکی یک کاری می ده دستشون و بعد هم دزدکی ردّشون می کنه می رن!
چرا اینجوری شدم من؟ چرا این مدت هرجا دست گذاشتم گندش در اومد؟ داریم آماده می شیم امسال هم بریم کمبریج و من یادم اومد که حتی تو دستگاه بسیار دقیق اونها هم، اشکال پیدا کردم!
دنبالش نمی گردم ها، اما انگار اشکالات و خرابکاری هایی که یک عمر همه زیر فرش قایم کرده اند، میان منو پیدا می کنند...
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 20:55 توسط مسیح
|