اصلا یک جوری انقلاب کرده ام علیه خودم، عجیب!
فکر کن من دو روز است نون نخریده ام، و ندارم هم!
دو روز!!
بعد چند روز است که نمک ندارم و نرفتم هم بخرم!!
نمک نمکدونی منظورمه ها. و الا از این درشت ها که سنگ هم توشونه دارم.
اصلا یک فراختی حادث شده است...
داشتم فکر می کردم اگه آن جنازه حق انتخاب داشت که یا برو عین یک آدم عادی یک گوشه زیست کن تا بمیری، یا در همین مقام باش تا برسی به ترکیدن و کباب شدن در جنگلهای ارس باران،
آن موجود حقیر،
کدوم را انتخاب می کرد؟!
دیدم تدفین نظامی براش گرفته اند. حیف از این مراسم برای اون منتهی،
خاک هر بر سرشون کنند با تدفین نظامی گرفتنشون!! انگار بگی گله گوسفند، هر خری از هر سمتی موبایلشو از جیبش در کرده لای مراسم رژه برا پسر عمه اش فیلم شخصی می گیره! نه نظمی نه صلابتی نه نظامی گری ای اصلا رییییییییییده اند به هرچی که بوده...
شاید برای اینکه مراسم، متناسب بشه با شخصیّت های مرده!
گلّه ای! هیئتی...