از صبح پشت کامپیوتر بودم.

خیلی بده که وقتی یک موضوعی را با کلی تست و ترسیم و توضیح ثابت می کنم، بعدش یک شکی به جونم می افته که خب این که خیلی واضح بود، لازم بود واقعا اینهمه شرح و بسط و اصلا گفتن؟!

واضح نبوده ها، من از بس باهاش ور رفته ام برای من روشن شده. بعد فکر می کنم برای همه همینه.

تخم چشمم داره در میاد کم کم. هیچی هم به مقاله ام نرسیدم. ایده هایی که دیروز تست کردم خیلی جذاب بودند، تا الان دو تاش رو گزارش کردم، دوتای دیگه مونده است. خوب شد آخر هفته شد!!

فکر کنم باید یک دریل بخرم!! مدتها تو آزمایشگاه معطل وسیله بودم. آخرش هم ابتکاری حلش کردم. فکر کن با چیزی شبیه گیره لباس که به بند لخت هست که باد لباسها را نبره، همون گیره منتهی برای لوله های آزمایشگاه با دسته بلند ساخته شده بود. تقریبا یک روز تمام با اتوکد نقشه می کشیدم که چطور با تخته سفارش بدم و برام درست کنند. نقشه که آماده شد پاشدم رفتم تو آزمایشگاه شروع کردم نگاه کردن، دنبال میخ، تخته، گیره، هرچیزی که بتونه جایگزین بشه و لازم نباشه برم تو صف نجاری. این گیره ها را که پیدا کردم، رفتم از کنار یک دیوار دو تا تخته که دور انداخته بودند را عین زباله گردها برداشتم آوردم، تمیز کردم پیچهای توشو در کردم بعد با اره برا خودم بریدم تست کردم، وقتی شد، رفتم درخواست دادم که برش را با اره ثابت رو میزی و تمیز برام تکرار کنند. خیلی هم دقیق نزد بنده خدا ولی بهرحال زد. بعد، آزاد شدم که ایده ام را تست کنم!

رو جسارت همین تجربه و تجربه های قبلی که فهمیدم استادم هیچی نمی دونه، امروز یک ایمیل بهش زدم. نوشتم من به مشورت با یک مهندس الکترونیک نیاز دارم! نوشتم من این وسیله را لازم دارم، با شکل و گراف و دلیل! نوشتم بسته به اینکه هزینه اش چقدر بشه خودمم تو هزینه اش می تونم مشارکت کنم! گه خوردم! من پولم کجا بود. منظورم این بود که تو فشار بذارمش! که بدونه لازم است!! که بدونه اگه پول ندارند گه می خورند دانشجو می گیرند!! و در سطر آخر تهدید نرم! گفتم می شه اگه خودمون نتونستیم به نتیجه برسیم، کمبریج که رفتیم با فلانی مطرح کنیم؟! بلکه حیثیتی بشه کار اینها یک کاری بکنند!! ایده ای که الان مقاله شده و الان ساخته شده یک سال است تو دست من است. هرچی نگاه دفترچه و آزمایشهایی که کردم می کنم می بینم بیش از یک سال است من دارم این ایده را تست می کنم! بسه دیگه!!

حس خوبی است. پارسال هم همین اتفاق افتاد. نزدیک یک سال بی اینکه هیچ دستاوردی داشته باشم هی خوندم و گوش دادم و تست کردم. بعد عین بوته که بالاخره به گل می شینه، یک همچین ماههایی بود، حس کردم حرف برا گفتن دارم! نوشتم و رفتم اون جلسه دفاع که البته بخاطر نحوه ارائه من، ترکوندنم! بعد از اون باز هم سردرگم بودم و بی دست آورد تا این روزها که باز حس می کنم دستم پر است! و به این خاطر است که با تحکم و اعتماد به نفس، و عمدا از طریق ایمیل، که بماند به عنوان سند، درخواست ها، و بخشی از نتایجم را اعلام می کنم!