فلفلها گل می کنه، یک گل سفید که خیلی وقتها داخلش را هم آدم نگاه نمی کنه...

کم کم اما، از داخل شیپوره گل سفید، یک مولودی شروع به نشو و نما می کنه و بزرگ و بزرگتر می شه و یکی دو روز که غافل بشی ازتماشای گلدونهات یکروز میای می بینی یک چیزی اندازه یکی دو بند انگشت، محکم و سبز و با طراوت و نو به شاخه وصل است و انگار بگی دامنی به پا داشته که پاره شده، گلبرگهای کدر شده به میانه قد فلفل لباسی نیمه عریان به شرمگاه فلفل پوشانده اند...

فلفلها، در حال رشد و بالغ شدن، به مرحله کشف عورت انگار نزدیک می شوند...

( خودتونید! )