روضه
به نظرم می رسه که، یک گاهی باید به اطرافیان و دوستان فرصت داد،
یک گاهی باید پیامشون را ندید!!
نوتیفیکیشن میاد، می بینی کلی غلط نشوته، خب مجال بده، صبر کن، بذار درستش کنه.
می بینی فحشت داده، مجال بده که خنک بشه بیاد پاک کنه،
می بینی برات شق کرده، فرصت بده شومبولش بخوابه و خودش پاک کنه!
آدمها درسته که به مخاطب نیاز دارند اما خیلی وقتها هم فقط لازم دارند یک گوشه امنی داشته باشند فحششون را بدن، حسّشون را بگن، پشیمونی هاشونو یا گه خوردنهاشونو اقرار کنند، بالا بیارند، تا آروم بشن! اینجور وقتها همون که شما در عالم هستی و در کائنات وجود داری و این بابا سر دولشو به سمت تو می گیره و می شاشه، کفایت می کنه. همون وجودت کافیه، واقعا قصد نداره بریزه رو سر و صورتت! قصدش اینه که خالی کنه. خودشو می خواد خالی کنه، بعد تو که باشی، انگار بگی بهش کمک بشه ها، تسهیل می شه کارش. عین اینه که مثلا می خوای جلق بزنی، همه چیزیش از خودته، منتهی یک فیلمی هم نگاه می کنی!! می دونید چی می گم؟ جغی ها می دونند. یک عکسی، فیلمی، یادآوری حرکتی، صوتی، یک چیزی که اون اگه نباشه پوستت کنده می شه، اما وقتی هست کارتو جلو می اندازه، مسهل است تو احساساتت...
حالم خیلی بده، نه؟
حدود سه هزار کلمه بود مقاله ام. یک مجله انتخاب کردیم که نوشته فقط 2 هزار کلمه مجاز است. از دیروز دارم حذف می کنم! خب خیلی هاش تکراری و بیخودی بود، بهتر که حذف شد، اما الان رسیده ام به 200 کلمه اضافه و تمام جاهایی که می خوام حذف کنم همون پاراگرافهایی هست که خانوم چی هی اضافه کرده و مقاله های قبلی خودشو تبلیغ کرده است! به تخمم! مگه من بیلبورد این ابله ام؟! حذف می کنم تا جونش در آد!