هوا گرم شده است،
خانومها که خب، خوش به احوالشونه. تقریبا کافیه که سوتینشونو تن کنند و بیان بیرون. فقط از این قفلی ها نمی پوشند تو این موارد. از این بند درازها می پوشند که خیلی شیک تر و مجلسی تر است!! گاهی هم که اصلا هیچی نمی پوشند، یک لباس بلند گل گلی و شاد تن می کنند که آستین که نداره، یقه اش تا سر نافشون باز است، پایین هم تاهرجا کرمشون باشه گاهی تا رو کفششونه گاهی تا بالای زانو. خیلی هم قشنگه ها. دمشون هم گرم. منتهی، ما مردها...
دیروز مصری جلسه داشت با خانوم چی. یک دوبنده مشکی، رکابی تنش کرده بود، از من می پرسید این زشته؟ گفتم والله من ندیدم این مدلی تن کسی، آستین دار می پوشند ملت. خودش هم فهمیده بود دیگه خیلی لخت داره می ره تو جلسه، واسه همین از من می پرسید. یک لباس دیگه داشت رو اون کرد تنش و رفت جلسه...
اما تو این لختی بازی ها یک ماجرا خیلی رخ می نماد اونم تتو هاست! این تتوها را مگه نمی زنند که ما نگاه کنیم؟ بعد فکر کنم ولی نمی شه نگاه کنیم! تتو مثل یک اثر نقاشی نیستش ها. تو نقاشی طرف می گه من حسّمو اینجوری بیرون می ریزم مهم هم نیست کسی ببینه یا نه. منتهی تتوکار که نقاش نیست! کار دستگاه است و شابلن ها لذا اثر هنری ای نیست. بعدش هم جلو چشم تتو را نمی زنند ها، مثلا فلان خانوم که پس ساق پاش و نمی دونم کنار رونش و پشت بازو اش اصول الدّینشو تتو کرده، این که اثر هنری ای خلق نکرده که بگه برا خودم خلق کردم نه برا نگاه کردن شماها! اینو زده برای ماها! حالا شما شاید بگید برای ماها نه و برای یک نفر خاص. بحث نمی کنم. چون الانه داره از ذهنم می گذره که چرا من نرم یک چیز قشنگ یک جای خصوصی ام تتو بنمام؟!
جدا ها!!
چی تتو کنم کجام؟!