تنور پیتزا
:))
حدس بزنید
:))
این بشر واقعا عالیه!
من حتی نمی دونم اسم این چیه، قابلمه، یا آون، یا دیگ پیتزا پز!
خخخخخخخخخ!
یعنی من الان اینهمه گوشت که امروز خریدم سه سال می مونه!
فکر کن این دو سه روز هربار که عصر میومدم اتاق، بوی برنج دودی میومد تو اتاق. نمی دونم چی شده بود که از اونشب که ماهی رو زغال درست کردم، (دستت درد نکنه برگه جون اینبار با شهامت تمام زغال را با ز نوشتم)، باری، از اون شب که ماهی کباب کرده بودم یک چیزی بوی دود را به خودش گرفته بود و تو اتاق را عطرآگین می کرد. شاید لباسهای تو خونه ام...
حالا، بجز بوی ترشی و بوی ماست چکیده و بوی خیارشور پروبیوتیک که گاه به گاهی درست می کنم، فکر کنم از این پس بوی خمیر ترش هم اضافه بشه!
:))
عالی بود انتخابت! دمت گرم شمیم!
هدیه دادن به شمیم ارزش افزوده داره!! فکر کن من کوچکترین جعبه اداره پست را براش فرستادم، بزرگترین جعبه آمازون را پس فرستاد!! حالا اگه برم بزرگترین جعبه اداره پست را بفرستم براش، دیگه دست کم، یک ماشین فرانسوی فکر کنم پس بده :))
آخ آخ جاتون تهی خلاصه، خیلی مزه داد. دمت گرم شمیم.
می دونید به چی دارم فکر می کنم؟ به اینکه ممکنه تو دفترچه اش نوشته باشه کیک هم می شه توش بپزم یا نه!
بعیده. ارتفاعش کمه. ولی اگه بشه که کیک هم توش بپزم اونوقت سلامتی ام به خطره!! قدیم که فر داشتیم من هر ماه دو کیلو شکر می خوردم!! از وقتی اومدم خوابگاه و بدون فر، فکر می کنم سرجمع هر سال، نیم کیلو شکر مصرف کرده ام!
من برم...
بعدها که پیتزا ازش در اومد نشونتون می دم!
عجالتا...
خوشحال شدم :)