آش قرمه!
شب تا صبح دستم به آشپزی است، آخرش هم یک کارهایی می کنم برق از کله ام می پره!
قرمه سبزی درست کردم،
طعم نداره.
هی فکر می کنم چرا!
نگو یادم رفته سبزی اش را سرخ کنم!
همینجوری ریختم،
آش درست کرده ام به شکل قرمه سبزی!!
کی سامان می گیره این ذهن و زندگی من؟!
فکر کردم برم آب ببندم بهش و رشته بزنم، بشه آش رشته، بعد می بینم گوشت داره!
فکر کنم این اش دوغ ترکها که گوشت داره هم سر یک گنده کاری اختراع شده و بعدش دیگه ولش نکرده اند!
راستی یک دوست ترک هم داریم که داره از دار دنیا می ره به سلامتی. برا سلامتی اش یا شادی روحش دعا کنید! ما یک عممممممر با این بابا رفیق بودیم، نه کون لختشو دیدیم، نه خندیدنش را! هر موقع هم بهش گفتیم بابا بده ببینیم نگه داشتی برا کی؟ گفت مال خودمه به تو چه! حیف کرد خودش را رفت.
اقلا بخند لامصّب!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 23:47 توسط مسیح
|