ذائقه چشایی من تند است،
من تند و ترش را به شیرین و ملس هزار مرتبه ترجیح می دم. یک گاهی باید جلو خودمو بگیرم و کمتر تندی بخورم چون ماتحت مبارک خودم اذیت می شه، اینهمه اسراف می کنم!
اما گذشته از ذائقه و شکم، در رفتار، تلخی حقیقت را به هزار بار، ترجیح می دم به مراعات و به دروغ و ملاحظه به همین رو هم هست که الان، از ته دلم احساس شعف فرمودم! می گم به چه دلیل!
دلیلش اینه که یک سوالی از یک آدم معتمد پرسیده بودم، بعد چون فکر می کردم که ممکنه بخواد مراعات کنه و جوابشو نرم کنه، براش نوشته بودم که نظر درست را میخوام نه نظر یک دوست. خواستم راحت هرچی تشخیص می ده را بگه. سوالم این بود که آیا به نظرت من خود شیفته هستم؟
آخه هرآنچه در باره خودشیفته ها می خونم می بینم که اولا خود خود منم، بعدش هم می بینم چقدر وحشتناکند!!
خلاصه، پرسیدم و الان که جوابشونو دیدم، به این صداقت و صراحت به اعماق جونم نشست، نه فجیع بودن خودم، بیشتر داشتن کسی که می شه بهش اعتماد کرد!
جواب این بود،
صد در صد! معلومه که خود شیفته ای! اما درصدش مهمه...
حالا این جمله آخر همون تبصره است که دیگه ذیلش آدم می تونه خودشو تسلی بده که دنیا تمام نشده و شاید بشه با خواست خدا و دعای مااااادر، به آدمیّت برگشت!
دمت گرم رفیق. ذوق کردم.
پاهام یخ بسته است. کیسه آب جوش گذاشتم زیر پام! معلوم نیست این تغییرات دمایی زودتر نسل بشر را ور می اندازه یا هوش مصنوعی. هرچه هست، به نظر می رسه باز داریم می ریم سمت یک بیگ بنگ! یک اتفاقی که هزاران سال بعدتر تتمه ای از ماها را پیدا می کنند می ذارند تو موزه ها و برامون بلیط می فروشند، و ساعتها و ماهها وقتشون تلف می شه که این جانور، چه شکری می خورد و چطور می زیست و چی شد که نسلش منقرض شد مثلا!