و من چنان خوابم میگیره که تو اتوبوس شرکت واحد، بارها کلّه ام میفته یا به اینور اونور کوبیده می شه!

ندیدیم هیچکس اینجوری باشه. سالهاست من سوار اتوبوس می شم، هیچکس هیچوقت خواب آلود نبود! چرا من اینجوری شده ام؟!

تا ساعت چهار موندم دانشگاه، این جاکش نیومد!

منم بلند شدم اومدم.

نگو نیم ساعت بعد از من تو دانشگاه دیده شده!

آدم حس بچه پرورشگاهی بهش دست می ده اینجا!! ژولی دماغ طفک یک مقاله داده اسمش نفر سوم است!!

ده نفر هم نویسنده داره مقاله!!

مصری می گه چرا اسم ماها را نذاشتند؟! گفتم خب لابد اونها کار کرده اند ما که کاری نکردیم. می گه درسته ولی این ده تا حتما یکیشون چایی دم کرده یکی شون از اون کنار رد شده!

راست هم می گه.

قطعا اینهمه آدم نمی تونه با هم همکاری کنه برای 18 صفحه مقاله. همه هم از نورچشمی های اینها هستند. اسمشونو بارها شنیده ام...