این مریم قالیباف را تو تلویزیون دیدید؟
خیییییییییییییلی چندش است!
خدا منو ببخشه اما بذارید نظر و حسّمو بگم، خدا اگه بخواد کسی را عاقبت نابخیر کنه، همچین دختری بهش می ده! تف سربالا، مایه سرشکستگی...
چقدر پوک شدن آدمها! دیشب که تو سالن نشسته بودیم منتظر گواهی نامه های زبان، رضا با دوتا دختره پشت سر من نشسته بودند. نمی دونم چه حکمتی هم هست که عین گه که همیشه مگس دورش هست، همیشه دور این آدم یک عالمه دختر ورجه وورجه می کنه. خودش خدایی پسر خوبی است، ولی دخترها، وای وای وای نگم که دل از حلق آدم بیرون میاد از بس قشری و بی مزه و تهی اند!
هرچه زمان می گذره بیشتر به این دلخوش می شم که بهتر که من نه زن دارم نه بچه و بار!! چرا باید توهم بزنم که بچه من از بچه های بقیه بهتر در میاد، بعد من که می خوام سر تک به تک این بچه ها را بذارم رو سینه هاشون؟!
اصلا روانم ارور می ده یک مدتی است! نمی دونم چرا...