درحياط چمن دانشگاهي در والنسيا، اسپانيا، تو سايه درختي نشسته ام. كمي اونطرفتر، طوطي ها رو چمن مشغول چريدن اند! قشنگ از ريشه چمن را در مياره با منقارش! با كشش!! صداي ممتد جيرجيرك تازه قطع شد اما فاخته همچنان باينقطع كوكو ميكند.
مقاله اين اسراييلي خان را ميخونم، همه جا موافق نيستم باهاش! طرح هايي ساده براي كنترل نظراتش دارم كه مستلزم يكم ابزار ساده هست، كه البته ندارم!
حس ميكنم به همه لحاظ از روستا به شهر اومده ام! منظورم از پورتو به اسپانياست! از بزرگي دانشگاه و محوطه و حتي پذيرايي يك كنفرانس خلوت بگير كه اصلا قابل قياس نيست با كنفرانس بزرگ سال گذشته ما، تا عرض خيابان ها، شب نشيني آدمها، شلوغي متروها، ...
خوبه كه جايي به چشمم اومده است!اين شروع حركت كردن است...
هتل، بسيار بهتر از هتلي است كه كمبريج گرفته بوديم؛ تنوع صبحانه اش عالي است اگر كار به تشابه اتاق و فضا نداشته باشيم زياد. هر شب اتاق دو تخته حدود ١٢٠ پوند شده است. هي كه يادم مياد چهارصد يورو پولمو تو درخواست ويزاي انگليس خوردند، دشنامشون ميدم فقط!
دوست دارم اسپانيا را...
كهن بودن تمدنها را با سفره ارايي اونها ميشه ديد! پرتغال واقعا فقر و سختي و نداري اش را در همه چيزش داد ميزنه، از غذاهاش، تا تنگي كوچه خيابونهاش... اينجا واقعا مفصل اند!