خب، من بالاخره امروز مقاله ام را ارسال کردم. حالا ادیتورهای مجله باید ببینند در راستای مجله اونها هست یا نه، بعدش بدن چند تا داور بخونند، اگه تایید کردند و سوال نداشتند، چاپ بشه. وگرنه که تو هر کدوم این مراحل، برگشت می خوره.

حوالی سه و نیم دیگه چشمام بد می دید! پاشدم جمع کردم اومدم سمت خوابگاه. باید تا قبل از پنچ می رسیدم که کلید اتاق جدید دانیال را بگیرم و وسایلش را جابجا کنم. این تعمیرات از طبقه دوم شروع شده این بنده خدا هم ایران است و با کلی ایمیل و پس و پیش تونسته یک اتاق تو طبقه پایین بگیره و حالا یکی باید بره اسبابش را جابجا کنه. دیگه سر راه از یک کفش فروشی اجازه گرفتم و چندتا از کارتن هایی که جلوی مغازه گذاشته بود را برداشتم و آوردم با خودم. تو راه فیلیپو و زنش از اون سمت خیابون دیدند منو، فکر کردند اسباب کشی دارم!! آدمهای مهربونی اند.

از بخت مساعد دانیال به موقع رسیدم و کلید هر دو اتاق را از آنجلا خانوم گرفتم و یک سر و گوشی تاب دادم، خیییییییییلی وسیله داشت!! دیگه منتهی باید انجام می شد، کارتنها را گذاشتم و هی ریختم توشون. بین کار کلی کیسه و کوله هم هی پیدا شد که اونها را هم پر کردم و نهایت چهارتا کارتن پر، دو تا لپ تاب، گیتار، یک عااااااااااااالمه لباس، یک عااااااااااااالمه ظروف نکککککککبت مثل تفلن های خراب شده و پلاستیکی های ارزون قیمت و یک عااااااااااالمه کفش کهنه و یکمی هم اون وسطها کاغذ و کتاب پیدا کردم، با یک عاااااااااااااالمه سیم، شارژر، دوتا گوشی موبایل!! باطری، شمع، کلی بخارپز و هیتر برقی و موزر و آرام پز و شراب و دستمال کاغذی و دو کیلو پول خرده و یک افتضاحی خلاصه، من چی بگم!! چقدر شوینده و اسپری های مختلف و کرم و دارو! انواااااااااع خوردنی تا مالیدنی باضافه بشکه های پودر تقویتی که بدن سازها می خورند و انواع مدالها و پلاکهایی که به گردن می اندازند و ماسک!! فکر کن ماسک مصرف شده!! دستمال توالت های نیمه، واااااااااااااای که ریده بود تو این زندگی! دو حلقه نوار چسب! خب آخه مومن برا کجاته اینها؟ قربونم بره هرچی خریده بود جعبه اش را هم خالی یا پر نگه داشته بود!! منم هرآنچه بود را از خوب تا زباله ریختم تو جعبه ها کارتن ها و بردم براش گذاشتم اتاق جدیدش!

خوب زندگی کنید. دور بریزید و سبک بشید! اول از همه خودم! ولی خدایی من خیلی زندگی ام جمع و جور تر و تمیز تر ازاونه! این چی بود؟!