دیروز دیدم یکی رفقا سوال کرده بود صبح چه ساعتی بیدار می شی

امروز، 5:48 صبح بیدار شدم. البته دیشب از فرط خستگی یازده خوابیدم.

با اجازه رفقا سه تا نون قشنگ و نرم پختم صبح، یکی اش را خوردم جاتون خالی، الانم قفل کردم اومدم اتاق دانیال که منظره خیابون داره و سر و صدای ماشین، ملت چتر به دست و کاپشن به تن را نگاه کنم و کلی کار مفید بکنم، انشاالله.

یک لیوان چایی با خودم آوردم از اتاقم، با یک پولکی زنجبیلی که خودم درست کردم. همزن، منظورم قاشق، نیاوردم. دلمم نمی گیره از وسایل این بنده خدا استفاده کنم!

بریم سراغ کارمون. کاش امروز همّت کنم ببینم قراردادمو چطور باید تمدید کنم!