اومدم ببینم کسی هست یا نه، که نبود.
خواستم بگم امروز علاوه بر اینکه نون ها را توی سفره گذاشتم، سفره را گذاشتم توی یک پلاستیک! آخه حس کرده بودم نونی که صبح نرم است، تو سفره،عصر خشک شده نسبتا. انگاری بگه سفره تنفس می کنه و پلاستیک کاملی نیست.
افاقه کرد! نونها دنبه ای و نرم شده اند! جاتون تهی به مولا! کی می تونه باور کنه یک نفر پنج ساااااااااااااال، نونی که بهش عادت داره را نخوره!! نه که نون نخوره ها، عادتش را ترک کنه! خیلی سخته ترک عادت کردن! باور کنید.
تو جلسه دفاع دوستمون پارسال، ژولیا یک سوالی ازش پرسید تو مایه های این که چی عایدت شد تو این دوره دکتری خوندن. چی یادگرفتی، چی فهمیدی...
من گاهی به این سوال فکر می کنم. بعد، واقعا خوشحال می شم تو خودم!! شما فکر کن در کنار موضوعات مرتبط با درس، من مهارت های انسان اولیه را هم حتی یاد گرفتم!! نون پختن! ماست! چمیدونم در فقر و فاقه دوام آوردن و لذت بردن! تو یک اتاق ده متری خوشحالتر بودن از تو یک خونه صد متری زیستن...
فهم اینکه هدف چیه سخته، اما فهم اینکه هدف چیا نیست، لذت بخش بوده است برا من...