کیک پختم،

بوی روغن سوخته تمام خونه را برداشت!! از سری قبلی که ماهی درست کرد جناب آبجی و یادمون رفت فر را تمیز کنیم، تمامش روغن مال بوده گویا!

امروز رفتیم برای یکی رفقا که می خواست خونه بخره، همفکری کنیم. خونه را دیدیم باهاشون. به غایت تنگ و فاجعه. 290 هزار پوند. بهشون می گم که خفه است خونه، می گن پولمون همینقدره. آدم هم ناراحت می شه هم نمی دونه واقعا چی باید بگه. خونه خریدن با بستنی خریدن فرق داره می شه و باید صبور بود نه که یک پروژه ضربتی تعریف کرد و رفت زیر قرض یکباره...

همسایه پرتغالم که سالهاست نرفته ایران و یک دنیا وسیله داد من براش بردم، و بعد یک دنیا براش زعفران و عطاری جات آوردم، باباش مرد! یا مریض است شاید. جوری که یکضرب بلیط خریده و امروز عازم شده است.

طفلک.

خانواده اش فرهنگی است. یادمه پارسال دق مرگ بود. می گفت هرموقع زنگشون می زنم ازم می پرسند درست چطوره! بعد می گن موفق باشی!! وقتی تعریف می کرد من یاد بابای خودم افتادم. حدس زدم باباش معلم بوده است. وقتی پرسیدم تایید کرد. انگار بگی رضاشاه تو مغز یک نسل پهن پر کرد... تمامشون یک استایل، یک دغدغه، یک مرام و منتش و یک بی خبری و سرمستی کاذب...

بچه تو یینگ دنیا آواره است، باباهه خایه اش را می خارونه و آرزوی موفقیت می کنه! همین! نه بیشتر!! یحتمل بعد هم تو ذهنش احساس غرور می کنه. وقتی دور هم نشسته اند با همکارها و آشناهاش بی اینکه حتی زبانی داشته باشه که از این بچه تعریف بکنه، پزش را بده، ته دلش قند آب می شه! یک ارضای درون ریز! یک عبث! یک چیز تخمی ای که هرچه هست، حس پدر داشتن نیست، ناب نیست، تکیه گاه نیست، پشتوانه و مامن نیست. فقط یک چیزی است که سر حساب که می شی حتی موقع شناسنامه گرفتن هم دقت نکرده و الان که کارت ملی می دن می بینی بین سند ولادتت با شناسنامه ات تعارض هست!! می بینی هیچی از زندگی بهت یاد نداده. می بینی خودش هم حتی زندگی نکرد. اقبال راست گفته به نظرم. اقبال لاهوری فیلسوف مسلمان معتقد است هر کسی را لیاقت معاد نیست! معتقد است حتی جهنّم رفتن جنم می خواد! معتقد است خیلی ها وقتی می ردند، تمام شدند! حتی ارزش اینکه ببری بسوزونی که بعدها ببری اش بهشت ندارند! آدم از درون و اعمال بی خبر است و خطابم بیش از گذشتگان به خودم و شما زنده هاست! من و شما چه ارزشی داریم تو زندگی؟ برای خودمون، برای بقیه؟ چه کاره ایم؟ به چه درد خورده یا می خوریم؟ تو حیاتی که گذشت چه کوفتی بودیم که حالا یکبار هم دستگاه تخیلی خداوند به کار بیفته و مارا سوا کنه و ببره بسوزونه و قیر داغ و سرب مذاب تو حفره هامون کنه و یا برامون درخت و حوری و غیره بار بذاره؟ برای هیچ، کی تاحالا کاری کرده؟