جماعت تدارک برنامه گردش داشتند، زیرپوستی من زدم به هم!
فکر کن بلند می شی سی چهل دقیقه رانندگی می کنی می ری یک جایی بعد تمام وقت برنامه صرفا خوردن نون تازه با پنیر فتا است و آش و کیک و چیپس و چای! ول کنید لامصب را! اگه بنا به خوردن باشه که بیاید خونه ما کاسه بشقابش هم مهیاست! چه حالی می ده برداری بری یینگه دنیا بخوری بعد نتونی دو قدم اونجا راه بری فضاها را ببینی در اختیار خودت باشی؟ یارو از کون فیل افتاده تمام وقت درباره مزایای چت جی پی تی 4 زر می زنه! ولمون کن! کمبریج که بودیم یکشب با رئیس کل این جماعت و شوهرش و خانوم چی و بقیه رفتیم شام. سر شام حرف شد، من تعجب کردم. خانوم رئیس می گفت از کمبریج خوشش نمیاد! گفت اینجا همه آکادمیک هستند هرجا بری فقط صحبت های مهّوع علمی است نه کسی از سکس حرف داره نه از فوتبال نه سیاست نه هیچی دیگه... مقصودش، این بود که زندگی اینجا یک بعدی است! و راست می گفت. حالا این رفقای ما هم تمام وقت نقل و تحلیل اساتید و همکارهاشونه و چاپ مقاله و ...
بهرحال، خونه موندیم. کلی خونه تکونی کردیم. بعدش خرید رفتیم. کشک خریدم که ببرم بازم، اگه بذارند از مرز رد کنم!! تره پیاز هم خریدیم و با تخم مرغ و سیر و زرشک یک کیک باحالی درست کردم برای ناهار. بعدش خوابیدم و بعد رفتم نون تازه خریدم. برای شام هم خمیر کرده ام که پیتزا درست کنم. یکی دو روز دیگه هم که برمیگردم سر بساط خودم... ششم جلسه دارم. هشتم هم! بعدش تعطیلات اساتید است تا انتهای ماه. لامصّب!