اینو سرچ کنید، امیدوارم بتونید پیدا کنید و بشنوید:

حمیرا

وای نگو نگو نگو

همین.

با جدایی هات، کرده بودی داغم

چرا اومدی دوباره سراغم

وای نگو نگو نگو، دیگه از گذشته

دیگه نمی خوام یادم بیاد، چی به من گذشته

وای برو برو برو، که ز تو گذشتم

حالا دیگه باورم شده، اینه سرگذشتم...

اینو گوش کنید، روح خیلی هاتونو خراش می ده. گذشته از اینکه چه بیماری ای تو فرهنگ ماست که نسلهای متوالی گرفتار عارضه خواستن و نرسیدن و ناکامی اند، به یک بعد دیگه اش می خوام اشاره کنم که آنچه بر خیلی ها عارض می شه، در بعضی ها منجر به شکوفه می شه و بعضی دیگه را چون سرمای زمستان می خشکونه و از حیات دور می کنه! ترانه این شعر را بی شک کسی سروده که این تجربه را لمس کرده است. کسی اینو خونده که بی شک آشنا بوده با حس کسی که ترانه را زیسته. این همون جوانه است، جوانه ای که دیر به دیر می زنه و می شکفته. اغلب، به یاس و بی حالی و نفرین و پریشانی و مشاوره می کشه. اغلب زندگی می سوزونه بجای اینکه همچین نمودی پیدا کنه که هرکی بشنوه نو به نو براش تکرار می شه...

یکربع به چهار عصر شده و خانوم چی نیومده. چرا یک زن می تونه اینقدر وقیح باشه؟! کاری به زن بودنش هم ندارم، چرا یک نفر می تونه اینقدر وقیح باشه که قرار بذاره و نیاد؟! یا اونقدر دیر بیاد که من پاشم برم! بعد خودشو موظف ندونه که اطلاع بده...