شراب
٣:١٠ بامداد
اضطراب، نميذاره بخوابم
يك پشه قراصه، هم!
بطري شرابي كه ماهها تو كمد مونده بود را باز كردم،
ياد فاطي افتادم، صداي باز شدن در بطري، خروج چوب پنبه، فاطي را اين نصفه شبي زنده كرد...
ته ليواني شراب قرمز،
Pacheca
escolha
DOURO D.O.C
2021
معده خالي...
يك تكه كيك برش ميزنم
ياد كانديدو مي افتم، ميگفت شراب را تو دهنت بچرخون، بعد قورت بده...
خوشمزه بود!!
ياد خواهرم ميفتم، چققققدر نگران منه مبادا شراب بخورم و براي كبدم بد بشه...
سري آخر كه باهاش حرف زدم نگران چيزي بود
عي خودشو چس كرد هي نگفت اما هي تو لفافه ميگفت
انگار بگي بعد سالها مثلا دنبال طلاقت باشي كه هم زشت بدوني هم ديگه تحمل نتوني هم سختت باشه هم بگي به خودت ميتوني...
منم كه منت كسيو نميكشم ديدم نميگه چه دردشه، دنبال نكردم!
من چه؟!
اونم وقتي نخواد بگه!!!
پسته هاي دوستم خوب بودند اما كاش بو داده بود! پسته خام ن دوست...
بيايد بخوابيم يكم...
يادش بخير دوستمون نازا بود تقريبا، باردار كه شده بود ميگفت حاصل شبهايي هست كه لبي تر ميكرديم و بي خيال همه چيز بوديم!
فرزند شراب در واقع!!!
فرزند شادي.
تا همون ماههاي آخر هم سكس ميكرد!
با شوهرش البت.
كسي اگه بود الانه، شايد منو پدر ميكرد!
پدر!
شوهر!
همسر!
چيزهايي كه نچشيديم و زمانش گذشت...