مهارت زیست در جنگل
شاید یک غفلت است اما،
گاهی هم باید مثبت نگاه کرد به ماجرا. آنچه من دارم می کنم عملا نوعی تمرین تجربه های زیستی است! اینکه یک انسان بتونه خودش نون خودشو بپزه، خودش غذاشو بپزه، خودش موی سرشو کوتاه کنه و خودش زخم قیچی روی تن خودشو درمان کنه، همه مهارتهایی هست که به نظرم، برای زندگی در جنگل خیلی به درد می خوره!
نه؟
در همون حال، درس هیچوقت نه به درد خورده، نه خواهد خورد!! کدوم شما از درس نون خورده؟! تو کدوم درس به شما یاد داده اند چطور نیمرو بپزید که از گشنگی نمیرید؟ تو کدوم بهتون گفته اند به کی باید رای بدید. چطور باید گندم بکارید. چطور باید تو خونه در حد مصرف یکبار خودتون اقلا، یک گوجه بار بیارید؟ می دونید یک بوته، فقط یک بوته فلفل اگه بتونید درست عمل بیارید نه فقط مصرف خودتونو جواب می ده که به لحاظ سلامت کلی می تونید کنترل شده تر بار بیاریدش، تازه همیشه تازه است و هر موقع لازم باشه از شاخه می چینید، هیچوقت به یخچال و برق هم نیاز ندارید!!
البته مصرف سموم و آفت کشها ضروری است. دیدم می گفت همه این شوینده های خوشرنگ برای شیشه و ریکا و ... یک اجزایی وارداتی از چین حرامزاده دارند که همگی از دم سرطان زاست!! چه باید بکنیم از دست بشر واقعا؟! به نظر می رسه به انتهای کتاب رسیده ایم. جایی که جوری نابود بشیم که قرنها علف در بیاد به جامون و بعدها باز یک میمونی بتونه با بقیه میمونها همکاری کنه و جوامع اولیه بشری پیدا بشه و باز تکرار بشه این چرخه نامیمون حیات! بعدها یکی گوشی موبایل شما را پیدا کنه بذاره تو موزه!! سالها عمر بشر صرف بشه بفهمه این سیمها و خط ها چیه. چی نوشته شده تو دفتر مشق بچه شما!! همین گرفتاری ها که ما با خط میخی داریم یا اسرار اهرام مصر را نمی دونیم یا از مومیایی چیزی سرمون نمی شه یا انگشت به دهانیم که فلان سنگ سخت را چطور اونقدر قشنگ برش زده و روش نوشته و حکاکی کرده اند و از این دست مزخرفات...
وقتشه که نابود بشیم!
کاش توافق خوبی کرده باشند سر ما و سرزمین ما...
به گا رفتیم! از طرفی در سرنوشت ساز ترین سالهای قرن حاضریم! همه می گن، امسال، سال سرنوشت جهان!