صبح با یک دوستی چت کردم،

هنگم هنوزم!

واقعا سبک زندگی آدمها و افکارشون چقدر فرق داره با هم!

شما، یک نفرتون که وجدان داره و بی طرفی اش را می تونه یک لحظه حفظ کنه به من بگه، یک آدمی تو سن حدود 50 که جای خوابش اعانه ای است(!)،

یعنی از خودش نه بصورت مالکیت نه اجاره، جا نداره،

یکی از فامیل بهش گفته حالا مثلا این دو ماه که من نیستم بیا بخواب خونه من،

کسی تو همچین وضعی، اولویت هزینه کرد زمان و ریالش، سفر خارجه است؟!

من خودم، اگه همین لحظه بمیرم، مغبون مرده ام! چون یک عاااااالمه اموال ازم می مونه که بهره ای ازش نبرده ام. منتهی، از کجا معلوم که من کی بمیرم؟! اگه یکم بگذره بی شک من باید دنبال کارتن باشم برا زیرم! بعد من در همچین وضعی شبها از اضطراب اینکه خونه ندارم باید پاشم به زور در مشروب باز کنم که از حال برم نفهمم،

این سبک زندگی گه من است و افکار محدودم،

بعد یکی که وضعش اون هست، سفر امسالشو برنامه ریزی داره می کنه بره خوش باشه!

پارسال هم رفته تایلند!

نمی دونم قبل یا بعدش ترکیه بوده

دبی بوده

اصلا گوز پیچ می شه آدم!

من حتما باید برم با همچین آدمهایی بشین و پاشو کنم و بلکه بیامیزم، بلکه درست بشیم هر دو نفر!

موافقید شما هم؟!