من چطوری دوام آوردم اینجا !!؟

یک روزگاری بود که تازه اومده بودم، اتاقم اندازه یک تخت دو نفره بود،

نه نون بلد بودم بپزم، نه ماست چکیده! نه حتی اقلام اولیه یک آش ساده را داشتم، نه یک سوپ!! الان را نبینید میدونم جو درسته کجا هست بلغور جو کجا جعفری تازه کجا...

من چطوری زنده مونم؟! چطور تحمل کردم؟! چطور دوام آوردم!

حتی قلم و خودکار نداشتم!! دفتر نداشتم! دفتری که خریدم هنوز رو میزم هست! چقدر گرون بود برام!!

ارزونترین نون، ارزونترین برنج، ارزونترین روغن...

چقدر مشکل داشتم برای تراشیدن مدادم حتی! یک رنده آشپزخونه چیه که شش یورو بود و خیلی گرون!!

نون پنیر گردو با کره می خورید؟ نونشو خودم پختم!

ناهار، پیتزا دارم! اینقدر قشنگ شد نونش که نگو!! بالاخره یک پنیر پیتزا که بوی گند نده پیدا کردم!! دیشب دو تا نون پختم دو تا پیتزا، در بزرگترین قطر ممکن، جوری که لب یکی از نونها بیرون موند حتی! پیتزاها، فکر می کنم هر کدوم، حدود دو یورو در اومد!! ماکزیمم!! و اگه زمانی رستوران بزنم همین پیتزا را اقلا 18 یورو می تونم بفروشم!! هر قاچش را دو و نیم یورو می دن، تازه بدون این معجزه ای که از مزه ها درست کردم من!

مدرسه ام. زود اومدم که مهمون ایرانی آزمایشگاه را بتونم ببینم. بخاطر اون نیومدم البته، بخاطر الیزابت اومدم که ازم خواست این حوالی باشم و اگه لازم شد کمکش کنم در توضیح آزمایشگاه به یک فارسی زبان. الیزابت بود اسمش؟ نمیدونم. همین دختر برزیلی خوشحال.