ساعت نه دیشب، نیت کردم یکم کارهامو برای فردا جفت و جور کنم.
تا دوش گرفتم،
کوکوی سیب زمینی پختم،
نون پختم،
ظرف شستم،
ماست مایه کردم،
شاید یکم ساز زده باشم بینش،
نمی دونم چطوری شد که ساعت یک و نیم نصفه شب را به چشم دیدم...
یعنی از حدود چهار عصر که رسیدم اتاقم، و خوابیدم، تاااا خود یک و نیم، هیچ درسی نخوندم...
مطلقا!
چرا نمی شه؟؟ چکار دارم می کنم دقیقا؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 12:10 توسط مسیح
|