رضوانی، قهری؟!!
از راه رفتم آزمایشگاه،
یک گام جلو رفتم به نظرم!!
خدا شاهده راست می گم.
تو کونم عروسی است به اصطلاح!!
موفق شدم یک چیزی که تو کمبریج بهم اثبات شده بود را اینجا با دستگاه خودمون اندازه بگیرم! اینجا هم ثابت بود! البته به قشنگی دستگاه اونها نبود. قرار هم نبود باشه!! اصلا قرار بود من با دستگاه دوزاری خودمون بتونم همونی را اندازه بگیرم که اونها با اونهمه تجهیزات گرون اندازه می گیرند. تفاوتش هم برای همه قابل قبول و مطلوب است. با این وصف، در این لحظه، می تونم مشعوف باشم که آنچه می خواستم را، راهشو حداقل، می تونم ببینم!! تا بیام پردازش و تمیز و قشنگش کنم وقت می بره ولی،
جووووووووووووووووووووووووووووون :))
گفته بودم اگه تمرکزم را بذارم رو هرچیزی، سوراخش می کنم!!
مراقب باشید مرکز توجه من قرار نگیرید!
خخخخخخخخ
آقای رضوانی عزیز! شاعر محترم افغان!! عزیییییییییییییییییزم!
من منتظرم بشنوم که شما قهری یا آشتی. وبلاگ خودت هم پیام گذاشتم برات.
تو را من چشم در راهم عزیزم.