دوازده ظهر که از سر لپ تابم بلند شدم، پنج عصر نشستم مجدد سرش!

سر لپ تابم.

به شدّت درد دارم الانه، درد خصوصی! چاره هم نداره البته. شاید برم حموم کمپرس آب گرم.

ظهر رفتم فروشگاه، یک شقه می گن، گوشت گوسفند خریدم! یک دست، حدود یک کیلو و دویست گرم. دیگه بعد ناهار رفتم آشپزخونه خردش کردم از استخون جدا کردم بسته بندی کردم و بعدشم که بساط کردم یک بخشش را بپزم برای شام و ناهار فردا و بعدش خواب رفتم و برخاستم و خلاصه، الانم که درد دارم.

یکی از جاهایی که برای کار اپلای کرده بودم جواب رد اومد. شوکه کننده است با وجودی که اینجا را اصلا دلم هم نمی خواست که بشم! ولی اگه به سرعت این چند ماه بگذره و من نتونم جایی کاری گیربیارم چه؟!!

برم دوش بگیرم...