همسایه ام که باباش فوت کرد اومده اتاقش. آخر هفته ها گاهی میاد. هنوز بهم نگفته کدوم شهر و چه کاری داره می کنه. اینقدر این آدم مرموز است و مراعات می کنه کسی نفهمه برنامه هاشو! حالا باباش که می میره اگه اولین نفر نباشم که بهم خبر داده، اما از جمله آدمهایی بودم که خبر داد و بعدها اطلاعات اضافه تری هم...
ظهر تو تراس صدام زد که بریم ناهار. اما من ناهارمو خورده بودم. تنور شمیم را تو تراس دید، قرمز است و شکلش عجیبه پرسید چیه، نشونش دادم. بعد با اینکه خیلی هم تو ذهنم میومد اما جلو خودمو گرفتم و دعوتش نکردم که شب یک پیتزا بهش بدم! امیدوارم فکر نکنید از خساست بود، اصلا. یک پیتزا در نهااااااااااایت برای من در بیاد دو یورو، که اصلا عددی نیست اما، کانال ارتباطی ام با این بابا یکسویه شده است و من دوست ندارم! راستش نمی دونم که چطور ممکن بوده جبران کنه ها، واقعا هیچ ایده ای خودم ندارم اما به صورت حسابش که نگاه می کنم، از نظر کارها، می بینم از اون سال که کرونا گرفت تا همین اواخر که از ایران براش یک بار عطاری جات و زعفران آوردم و قبلش سوغاتی براش بردم پست کردم و ...، تا شوینده بهش دادم تا نون و ماست چکیده تا سوپ اصلا همه اش داده ام رفته است! البته الان می گم یادمه تو خرید از آمازون از آیدی اش استفاده کرد و برام سفارش داد بجا یک هفته مثلا یکروزه رسید گوشی ام. دیگه اما، یادم نمیاد.
بهرحال، حالا تا بعد ببینم از تنور چی در میارم، شاید یک نون بهش بدم. ولی پیتزا، نه!