وارونه
کمبریج که رفته بودیم، تو آزمایشگاه، از اول صبح تا دم غروب رادیو روشن بود، پشت یک بلندگویی.
مدام آهنگ های بی کلام و باکلام پخش می شد. یعنی شبکه خاص موزیک بود و خبر و خزعبلات پخش نمی کرد.
از وقتی برگشتیم منصور مصری داره تلاش می کنه تو آزمایشگاه ما هم این بساط را راه بندازه!! دنبال خرید گوشی و نمی دونم بلندگو و ...
بهش گفتم شاید کسی بخواد تمرکز کنه،
چون تو اون فضایی که تو کمبریج موزیک پخش می شد کسی کار فکری نمی کرد! تکنسین ها بودند با انواع کارهای یدی از سیم کشی تا برش و اره و ...
حالا این مهم نیست. مهم برای من این بود که این بابا چه دست آوردی از کمبریج آورده است! یادمه تو شرکت که بودیم یک نوچه داشتم یکبار بردمش سر پروژه که مثلا راه و چاه را ببینه و از اون پس اون کار را دست بگیره. کره خر فکر کرده بود که رفته اردو! تمام وقت داشت از خودش سلفی می گرفت! آخرش هم رفت دختر یک خرپولی را گرفت که بهداری داشت تو فلان شهر، خودشم دفتر نظام مهندسی زد! بعداین آدم که هر را از بر تشخیص نمی داد بالاسری می گرفت و نقشه می داد به همکارها که مهر کنند!!
اصلا دنیای وارونه ای است!
خیلی وارونه!