سوال شده که، یعنی می گی همه اونها که ازدواج کردند خوشگل بودند؟

قطعا نه.

من نوشتم که، یا خوشگل بودند، یا والدین متمولی داشتند و دامادها به طمع آسایش و نون و نوا سمت دختر اومدند، یا خود دختر یک زوری زده بود، مثلا یادمه یک پیمانکار جوون داشتیم این دنبال خانوم دکتر بود!! برا دکتر راست می کرد!! خب طبعا کسی که به هر طریق دکتر شده بود این یک نرینه را صاحب می شد هرچند ممکن بود کسی که معلم شده بهتر هم باشه.

من این بحث را بخصوص با شما بارها کرده ام. همیشه گفته ام جنده ها، به اون معنی که جامعه اطلاق می کنه به کسی که خارج از چهارچوب داره به همه می ده، اینها از نظر من مستحق ترند به ادامه نسل، به شوهر و بچه و خانواده داشتن! دلیلم اینه که اینها تلاش کردند!! نه فقط جسمی، که با فرهنگ غالب جنگیدند، و در هر جنگی اگر جنگجو کشته نشه، بی شک برنده است و مستحق جایزه و غنیمت! به نظر من کسی که ریسک می کنه کارهای پر خطری را علی رغم همه م خالفتها انجام می ده به نسبت مستوره ای که فقط زیرچادر جلق می زنه و حتی دهن باز نمی کنه مستحق تر است به داشتن همسر! شما بگو نه.

ما سالها پیش تو شرکت یک منشی داشتیم، یک دختر معمولی. کاملا معمول. یک مهندسی هم داشتیم از اونها که پخی نبود اما داداشش فلان کاره بود و به واسطه تخم داداشه اینو آورده بودن و از قضا هرکی بی سواد تر مسوول تر، یک بخشی هم برای این درست کرده بودند با دو سه تا مهندس مفلوک زیر دستش، این به اونها حکم می کرد. همزمان یک خانوم مهندسی هم بود اگر چه عقب افتاده به لحاظ بلوغ اجتماعی و عقلی اما خدایی خیلی قشنگ و ورزشکار و خوش هیکل. داستان این آقای مهندس و این خانوم مهندس و اون منشی است. درحالی که خانوم مهندس مراقب بود و پا که هیچی، راه هم نمی داد به مهندس ولی از اعماق وجودش طرف را می خواست و حق خودش می دونست اصلا، خانوم منشی ریسک کرد! هم تن داد، هم یواش یواش پشت میز منشی گری اش لیسانس گرفت از دارغوز آباد، هم فوق لیسانس! نهایت هم یکروز آقای مهندس که این مدت شاید ده ساله دیگه تنبان ها دریده بود و کوسها کرده بود، خسته از این در اون در زدن، مادرش را فرستاد خواستگاری خانوم منشی! نبودی ببینی خانوم مهندس چه بپر بپری می کرد!! قبلش هم برای سالها از اینکه این دختره میاد می ره اتاق مهندس و هره و کره می کنه و الخ خیلی شاکی بود و اصلا سعی میکرد اخبار را درز بده و آبرو ببره منتهی ته کار، خانوم منشی مجاهد خر مراد را سوار شد رسما، بعد هم عازم استرالیا شدند با هم!! تا جایی که میدونم خانوم مهندس هنوز مجرد است و در حال فحش دادن!

گفتم، تو هر جنگی بسیاری کشته و زخمی هم می شن! نه همیشه هرکه کوشید برنده شد، نه.

درباره شخص خود شما که سوال پرسیدی، فکر کنم حدود چهل سال داشته باشی، تا الان تونسته ای به کسی بگی قربونت برم؟ تونسته ای بگی دوستت دارم؟ تونسته ای بگی عاشقتم؟ منظورم اینه که کلامش اصلا تو دهن مبارکت می چرخه؟ نیا بگو کسی نبوده ها، برو تو حموم تو آینه نگاه خودت کن نگاه سقف کن می خوام بببینم اصلا ماهیچه های لب و دهانت می چرخه به ساده ترین چیزهایی که لازمه حضور در یک زندگی متاهلی است! والله اگه بچرخه!! خب چرا باید شما شانس برابری داشته باشی با فلانی کن روزی به ده نفر این عبارات را میگه! اونم مشکل خودشو داره ها اونو تبلیغ نمی کنم اما دارم می گم قانون بقا همیشه یکی بوده است، اونم این که ضعیف از بین می ره، قوی به نسل خودش ادامه می ده. حالا قوی بودن لزوما بازوی کلفت نیست برای یک زن یک چهارتا ماهیچه دهانی و زبانی خیلی کار می کنه، خب وقتی ضعیف است ماهیچه های مبارک، چرا باید شانس بقا داشته باشی عزیزم؟!

یا قرعان الان میاد یا قهر می کنه یا شروع می کنه به جواب دادن!

خودتو خسته نکن! من جنده ام!! ته همه کلامت می خوای اینو بگی دیگه!! قبول! من جنده ام! تو برو خود را باش!