دو دقیقه خوابیدم، ظهر، از بس این آنجلا عرعر کرد دیوانه شدم!

تو خواب هم تمام وقت خواب می دیدم رفته ام ایران، عصر روزی است که باید برگردم برم فرودگاه، بین راه هم باید که برم خواهرم را ببینم، درست همون روز هم بر اثر رانش زمین خونه کناری، سقف یکی از اتاقهای ما خراب شده بود! خونه قبلی بود، با همه جزئیاتش تو ذهنم بود، فقط اینکه چرا باید با نیم متر گود تو زمین همسایه، دیوارها ترک بخوره و سقف بریزه...

باری. کار که نمی کنم اینجوری روانم پریشان می شه. از صبح کار مفیدی نتونستم بکنم. تلاش کردم، نشد. باید عکسهایی که روی گوشی آیفون 8 هست را بتونم منتقل کنم به لپ تاب که بذارم تو گزارشم، نمی شه! با ایمیل خیلی طول می کشه. با اشتراک گذاری، معلوم نیست کجا می ره! روی آی کلاد پیجی دارم که هرچه می فرستم می گه فرستاده اونجا، ولی اونجا هم نیستند! عین خر از تکنولوژی عقب می مونه آدم اعصابش به هم می ریزه.

هان اومده بودم اینو بگم،

هر زمان دیدید نشسته اید و به ازای حرف زدنتون بهتون پول می دن، بدونید دارید می رینید!! بدونید زنده بودنتون به پایان رسیده است! بدوند گندیدنتون نزدیک است! حالا یکبار شما یک آخوند بی مصرف هستند که فقط حرف مفت می زنه، این با خود میّت هیچ فرق نداره، یکبار یک کارمندی هستید که کاری ندارید یا دارید و نمی کنید عوضش هی زر مفت می زنید، که بازم تایید می کنید به دوران بی خاصیتی و وفاتتون پا گذاشته اید، حتی گاهی معلمید، استادید، اگه دیدید هرچی می گید کسی دم بر نمیاره و فقط انگار با مرده ها حرف می زنید می شنوند و یادداشت می کنند و شما را به چالش وا نمی دارند، بدونید در مرگ دارید زیست و ارتزاق می کنید!! برید کلاس برای کسی بذارید که بپرسه ازتون!! به چالش وادارتونکنه!! تکونتون بده! ترس و هیجان به جونتون بندازه!! اینجا ها شغل و محیط قاتل شماست! زر زدن و پول گرفتن نشانی از زنده بودن نیست! این آنجلا و خدمه از خود ظهر فقط دارند عرعر می کنند، بعد یابو نمی کنه بیاد یک جارو بزنه اتاق منو عین طویله شده!! اجاره خوابگاه را فقط هر روز بالا می برند گوووووووووووساله ها!