تاحالا فکرشو کرده اید که اگه قدیم ها، بجای اینکه آدمها تصمیم بگیرند برگه چای را توی آب جوش بندازند و آبشو بخورند، به این سمت می رفتند که برگه چای را دم کنند و بخورند تا نفخ کنند، اونوقت الانه ماها چایی را یک مدل دیگه می خریدیم و یک مدل دیگه می پختیم و می خوردیم؟!
بچهه از مدرسه میومد می پرسید مامان ناهار چی داریم، مامانش می گفت چایپختک!
مثلا!
بی مزه بود می دونم. گاهی ولی فکر می کنم که چقدر آدمها کشته شدند تا بشر فهمید که چیو می تونه بخوره و چیو نه! مثلا قارچها گویا انواع خیلی مختلفی دارند و فقط گونه های کمی از اون خوردنی است که تشخیصش هم فقط تو آزمایشگاه میسر است!! حالا فکر کن چه تعداد آدم بدبخت قارچ اشتباهی خورد و یا کور شد یا کلیه اش از دست رفت یا هاگ به ریه اش نشست و از بس سرفه کرد جون به سر شد یا ... تا بالاخره قارچ صدفی و نمی دونم قارچ دکمه ای کشف شدند!
عین اسب خوابم میاد. فردا ساعت نه جلسه دارم، آنلاین، که یعنی مثلا من در ایرانم و تو جلسه ام!! شریک ما فقط کار میاره، از پول خبری نیست.
دوشنبه بازرس میاد دانشگاه. امروز تکنسین و منشی ها هم حتی دستمال گرفته بودند دستشون صندلی ها را دستمال می کشیدند و زیر میزها را جارو می زدند!! ته این بازرسی مشخص می شه که به هر دانشگاه چقدر ظرفیت مالی تخصیص بدن برای تحقیقات. بودجه نیست ها، صرفا اعتبار است!
نمی دونم. سری اولش که خیلی کلیشه ای و مسخره و تصنعی بود. فکر می کردم واقعا داور باید احمق باشه که این جوابها را قبول کنه!