اینکه امام جمعه ای را به ضرب گلوله بکشند، قابل درک است اما،

اینکه چرا جانباز محترم جنگ بعد از اینکه دومین خدمتش را به وطن کرد، خودش را کشت، هنوز برام قابل فهم نیست!

کسی که دست از جان شسته، قطعا می تونه تعداد بیشتری از اعوان و انصار امام جمعه را همراهش بفرسته بهشت!

کسی که با گلوله و تفنگ آشناست،

کسی که اونقدر شهامت داشته که جلوی سرباز بعثی بایسته، قططططططططططعا می تونه مقابل یک لشکر آخوند شپشو هم بایسته، چرا به یکی بسنده کرد؟!

یادمو نره سرباز عراقی، هیچ شباهتی نداشت به نقشهای لوده ای که اکبرعبدی ازش به تصویر می کشه که اکبرها، عبدی اش که سهل است کوسه اش هم نه از مواجهه که از کابوس اون سرباز، خودشو که هیچ، اندازه یک استخر می تونست به نجاست اصل تبدیل کنه، از ترس!

چیزی که سالها بعدش شد، به حول و قوّه الهی.

به نظرتون الان، مردم اون خطّه شهید پرور، تو مراسم بدرقه کدوم یکی از این دو نماد پرشورتر حاضر می شن؟ یک قهرمان وطن، یا یک خائن به میهن آیا؟